تبليغاتX
پیشاهنگ زمین
 
پیشاهنگ زمین
یاداشتهای شخصی و گاهی محیط زیست ایران و جهان، وحقوق محیط زیست

درود بر شما

باز محرم از راه رسید

درود بر ماه سبز پوش خدا

براستی محرم و امام حسین(ع) عزیز را برای چه دوست داریم؟

میخواستم مطلبی بنویسم. صبح خبری شنیدم که بسیار ناراحتم کرد و آن هم خبر درگذشت آیت ا... منتظری بود.( خدایش رحمت کناد)

نتوانستم مطلبم را کامل کنم. به همین دلیل این شعر از عبدالجبار کاکایی عزیز را می گذارم.

 

 به عقل وامونده بگو......

به عقل وامونده بگو یه روز تو رُ رها کنه

دس از سر تو برداره راهی کربلا کنه

چاره ی عاشقی چیه وقتی لب تشنه می خواد

عقلُ نمی شه ببری وقتی که همرات نمیاد

چاره ی عاشقی چیه وقتی دل تو زخمیه

قید تحملُ بزن ببین حقیقت با کیه

گیرم که عقلُ بردی و رفتی و مستی پا نداد

جواب عشقُ چی می دی وقتی که از تو جون می خواد

پرچمُ دستم می گیرم دور سرم تکون می دم

از همه دیونه ترم، پاش برسه نشون می دم

عشقُ بیار تو کوچه ها که عقلمون خونگیه

دُهُل بزن. دُهُل بزن نوبت دیوونگیه

ببین رو بوم خونه ها، پرچمای سبز و سیاه

علامتا و علما، عاشقا و عاشقیا

لباس قرمز می پوشه یکی یزیدش می کنن

یکی امام حسین می شه، تشنه شهیدش می کنن

داغ حسین تشنه لب زینبُ محزون می کنه

جایی که شمر تعزیه، اشکاشو پنهون می کنه

عشقُ بیار تو کوچه ها گریه ی مردمُ ببین

ابن زیاد بی صفت، طفلای مسلمُ ببین

ببین وداع آخرُ زمزمه های خواهرُ

چطور به میدون می بره بچه های برادرُ

مثل یه حبه قندی که تو آب چشمه حل می شه

تا لب قاسم می رسه تلخه ولی عسل می شه

پرچمَ دستم می گیرم دور سرم تکون می دم

از همه دیوونه ترم پاش برسه نشون می دم


مانا باشید و عاشق

                



یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 :: 12:56 ::  نويسنده : سید علی ساجد

داستانک مترسک


مترسک قصه ما،

رویایی داشت،

دنیایی داشت،

روزی که چشماشو باز کرد، با امید و شادی

به پرنده ها با لبخند بلند گفت، سلام

دید پرنده ها پر زدند و رفتند. هر چه فکر کرد به جوابی نرسید، که چرا؟

به هر پرنده نزدیکی، با خوشحالی می گفت: سلام.

و صدایی جز بال زدن پرنده ها نوابی در گوشش نمی پیچید،

و همچنان در فکر اینکه، چرا؟

دلگیر شد، و سرش را برد در گریبان خود، و همچنان در فکر آیا ها و چراها.

دیگر روزها برایش روز نبود، همه براش یک رنگ بودند و همه یک شکل بودند

دیگر نه صدای باد و یازیهایش قشنگ بود، و نه قلقلک کشفدوزک رهگذر.

باد اومد و لای لباس ساده اش پیچید. از اینور رفت و از اونور بیرون می امد.

ولی مترسک همچنان در فکر. باد محکم لباسشو تکون داد که: کجایی دوستم؟

مترسک هم همه ی قصه اش رو براش تعریف کرد، که هیچ پرنده ای با من دوست نمی شه؟

من پرنده ها رو دوست دارم.

باد لحظه ای ایستاد و گفت:

دوست داری، اما مترسکها که دل ندارند. مترسکها برای ترساندن پرنده ها تو مزرعه می ایستند.

مترسک یاد دلش افتاد و گفت که من دل دارم، این دل من و هر چه گشت دلشو پیدا نکرد.

بادهم مترسک رو تو حال خودش گذاشت و رفت.

مترسک حالا در غم دلش که کجاست، آرام گرفت.

و بعد چشمانش را بست، به خواب رفت.

یک روز، دو روز، سه روز

و همچنان در  خواب و بیداری

تا اینکه یک روز با تکان کوچیک به خود آمد،

هر چه فکر کرد به نتیجه ای نرسید، تا اینکه

تا اینکه متوجه چیزی شد،

چیزی در بدنش داشت تکون میخورد

قلبش داشت تکون میخورد،

نگاه کرد، چند تا جوجه پرنده کوچیک دید،

قلبش داشت می زد،تند تند و با صدای جیک جیک

و نم نم باران، و خدا هم خوشحال از اینکه مترسک از این هدیه خوشش آمده بود. 

 به قول عبدالجبار کاکایی عزیز:

ایستاده ای

در باران و بوسه

با تپش گنجشکی در سینه

....

و او حالا صاحب قلب شده بود. قلبانی کوچک و زیبا.

مانا باشید



پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 :: 16:9 ::  نويسنده : سید علی ساجد

نمی دانم، البته می دانم

چند روزی است که در دلم فریاد می زنم

" زنده باد مخالف من"

زنده باد



چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 :: 23:9 ::  نويسنده : سید علی ساجد

برای خاتون قصه ها

 

خاتون قصه ها

خاتون قصه های هزار یک شب

قصه هایی از جنس قصه های کودکی

و همیشه قهرمان داستان رستم دستان بود و حریف هر حریفی

خاتون قصه ها

امروز صحنه و ورق نبرد توست با سپاه تورانیان

امروز صحنه و ورق نبرد توست با دیو سیاه

امروز صحنه و ورق نبرد توست با اسفندیار زوئین تن

اما این را می دانیم که در نبرد ایندفعه خاتون با سهراب، سهراب قصه کشته نمی شود که نیاز به  نوشدارو داشته باشد.

بلکه این بار شاهنامه شکلی دیگر ورق می خورد.

و تو مانند همیشه پیروز این نبردها و ورق ها

و هر بار پیروز بر می گردی

پیروز پیروز

همه می دانیم که این دفعه هم پیروزی

پیروز پیروز


-------------------------------------------------------------------

پ، ن: وبلاگ من یک ساله شد و خود بی خبر از این بزرگ شدن. امیدوارم که موفق بوده باشم.



شنبه بیست و یکم آذر 1388 :: 1:37 ::  نويسنده : سید علی ساجد

با درود بر همه


بک سئوال،

حق چیست؟

پرسشی ساده اما جوابی پر چالش.

این سئوال را از این بابت آوردم چون،

امروز 19 آذر برابر با 10 دسامبر روز جهانی

حقوق بشر

است. این روز بر تمام آزاد اندیشان و طرفداران برابری مبارک باشد.


در مطلب بعدی کمی در مورد حقوق بشر با هم بحث خواهیم کرد.

مانا باشید و پایدار




پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 :: 5:11 ::  نويسنده : سید علی ساجد

درود بر شما

عیدتان پیشاپیش مبارک، با آرزوی بهترینها برای تک تک تان.

آرزوهای روشن، سپید و آزاد.

می خواستم مطلبی بنویسم، دیدم که این شعر رو بیارم بهتره.

تقدیم به حضرت علی(ع) که استوره عدالت بود، نه به زبان.

تقدیم به مردی که هیچ گاه مخالفانش را نیازرد. و...

 

" دستی افشان، تا ز سر انگشتانت صد، قطره چکد، هر

                                            قطره شود خورشیدی

                                                   باشد که به صد سوزن نور، شب ما را بکند

                                                                                       روزن  روزن

نا بی تاب، و نیایش بی رنگ.

از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لب ما

                     باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو

ما هسنه پنهان تماشاییم

ز تجلی ابری کن، بفرست، که ببارد بر سر ما

                باشد که به شوری بشکافیم، باشد که ببالیم و

                                       به خورشید تو پیوندیم."

( نیایش/ سهراب سپهری. خدایش رحمت کناد)

مانا باشید و همیشه خندان و شاد




شنبه چهاردهم آذر 1388 :: 23:20 ::  نويسنده : سید علی ساجد

خاطرات و کودک احساس


....... خاطرات دل،

خاطرات زندگی،

نقش می گیرد،

بر دفتر کاهی

که گاهی

که گاهی گم می شود، در میان زمانه واهی

و گاهی پیدا،

گاهی خطی خطی و در هم

و گاهی پاک،

گاهی در زیر باران دل، به کنار درخت امید جا می ماند

و بعدش گرفتن تصمیم کبری دیگر

که زین پس..............

و در میان کوچه های ذهن

در میان خانه های قد کشیده بلند

که گم می شود، میان آنها به سادگی کودک،

عشق

انسان

زندگی

من و تو

و، خدا

کاش از یکی از خانه ها، از لای دری چوبی با کلون قهوه ای،

کودک احساس سرک می کشید.

آه کودک احساس

راستی

کودک احساس من در میان تلاطم

موجهای فکر من

در میان کوچه، پس کوچه های ذهن من

خاطرات من

گم شده است، قایم شده است.

---------------------------------

با آرزوی خوشبختی برای تمتم کودکان احساس

مانا باشید و پایدار



چهارشنبه یازدهم آذر 1388 :: 2:35 ::  نويسنده : سید علی ساجد

بانوی آئینه و آب

بانوی خاطرات ناب

 

بانوی سپیده های جوان

بانوی خوابهای روان

 

دیشب ماه با تو چه سخن داشت

که دریا نبضش تندتند می زد و فشارش سخت بالا و پائین می شد

و در کوچه ی

و در کوچه ی خلوت و تنهای ساحل قدم می زد،

و با خود زیر لب چه  زمزمه می کرد

آه بانو،

 بانوی مو افشان سبز پوش

بانوی احساسهای بی تملق خوش

 

بانوی همیشه در پرواز

بانوی عاشقانه های دیدار

کاش می دانستم کجا ایستاده ام!! بر بلندای خود یا در قعر خود!

آه بانو

نمی دانم حال و هوایت این روزها چگونه است؟

اما کاش می دانستی که چگونه ام،

مانند مرغ مینایی هستم که می خواهد از قفس بگریزد اما به کجا، دیگر به این قفس عادت کرده ام.

دیگر دانه ای که برایش می ریختی، حکم نفس بود برایش

و آبی که در ظرفش می ریختی حکم حس خوب بودنت

و وقتی عطر تو به مشام می رسد حس خوب ذوب شدن و یکی شدن.

و صدایی که وقتی شنیده می شود، مانند رودیست آرام اما پرخروش

آه بانو

بانوی سرخ پوش که در هوای سرد زمستانی، همچون گل رُزی زیبا می مانی که می لرزد اما سرخی و زندگی را با گرمایی دو چندان هدیه می دهد.

بدرخش مانند همیشه، بدرخش



چهارشنبه چهارم آذر 1388 :: 1:19 ::  نويسنده : سید علی ساجد

با درود فراوان


از این به بعد مطالب مربوط به محیط زیست و حقوق محیط زیست در وبلاگ دیگرم یعنی

بوم آموزش( در پیوندهایم، شماره 6 ثبت شده است)

نگاشته می شود. و در این وبلاگ گاهی مطالب محیط زیستی نگاشته می شود



سه شنبه سوم آذر 1388 :: 21:37 ::  نويسنده : سید علی ساجد

درود بر شما

آیا می دانی که هستم

آری هنوز هستم

در سرزمین تن ها وامانده از بودن

یا شاید بهنر است بگویم، وا داده از بودن

در سرزمین انسانهای شاکی از همه چیز

و از هیچ

و من این میان ایستاده ام

                                 به بلندای بودنم

                                        به بلندای  بلند، درد

به بلندای درختی پر از لانه های خالی چکاوک

و من هر روز با دستهایم، قلبم

لانه های خالی را گرد گیری می کنم

راستی دستهایم کو

همان که پاروی قایق احساسم است

قلبم کو

همان فانوس راهم

انگار دوباره قایم شده اند.

در گوشه ای بدور از

                               هیچ ها.

انگار چند باره نوبت من است که چشم بگذارم.

چشم می گذارم

میشمارم تا  100 احساس...

1،2،3،......15،...



سه شنبه نوزدهم آبان 1388 :: 12:21 ::  نويسنده : سید علی ساجد
درباره وبلاگ

در ابتدا لازم است
بیان کنم که این تارنما هیچ وابستگی حزبی ،
جناحی یا فرقه ای ندارد و نویسنده تارنما حق
قانونی و شهروندی خود می داند تا در دنیای
مجازی و گسترده اینترنت ندا و تریبونی کاملا
شخصی با رعایت قانون داشته باشد.
یاداشتهای شخصی( دل نوشته)،
و گاهی اخبار محیط زیست ایران و جهان و حقوقی
مطالب این تارنما را تشکیل می دهند.
نویسنده تارنما معتقد است که طبق اعلامیه
جهانی حقوق بشر،مواد 4 و 19.حق اظهار نظر
دارد و اینکه:
"انسانها آزاد به دنیا آمده اند،می آیند و خواهند
آمد، آزاد زندگی کرده و آزاد هم از دنیا خواهند
رفت، قانون و تجارت برده داری سالهای زیادی
است که در زباله دانی تاریخ دفن شده است" .
پس اجازه می خواهم در این تارنما بجای تلاش
برای شاد کردن دیگران، با اعتقادات ، باورها ،
علائق و دیدگاههایی که خود به آن رسیده ام
با کمک قدرت عقل و اختیاری که خداوند رحمان
به ما عطا فرموده، بصورت کاملا شخصی حضور
داشته باشم.
((مطالب مربوط به محیط زیست و حقوق محیط زیست
را می توانید در تارنمای دیگرم یعنی بوم آموزش دنبال کنید))

سید علی ساجد.
دانش آموخته مهندسی
منابع طبیعی – محیط زیست
و دانش پژوی رشته حقوق
محیط زیست در مقطع فوق لیسانس.

با سپاس بی کران
پيوندها



دریافت كد ساعت